تبليغاتX
تنها کسم R

به نام خداوند جان و خرد

+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 0:58 توسط مینو |

اگر به تاریخ کشورمان نیک بنگریم به این مطلب که همیشه مردم بازیچه دست عده ای  وطن فروش و سیاست باز بوده اند کهاین افراد فرصت طلب بهر حیله و وسیله ای که شده مردم را به دنبال خود می کشیده اندتا به اهداف مالی و قدرت سیاسی خود برسند و این مردم بی چاره همیشه سپر بلا و فدایی این افراد قلمداد می شده اند تاریخ ایران کمتر کسانی را به خود دیده که حس وطن خواهی داشته باشند ومال و تخت و سیاست و مقام  ارزشی برایشان نداشته باشد تمام هم و غمشان خدمت به مردم و جامعه بوده باشد و برای این امر سالها در زندان یا تبعید بوده اند و یا هستن و یا جان خود را از دست داده اند ولیکن با تمام این عوام فریبی نباید گفته یک محقق سیاسی امریکایی را از نظر دور داشت که میگوید می توان برخی از مردم را فریب داد و می توان نیمی از مردم را فریب داد و نیز میتوان اکثریت مردم را فریب داد ولیکن نمی توان همه مردم را فریب داد چون مسائل و مشکلات مردم را در قالب داستان ریختن و ان را بسط و گسترش دادن بطوریکه بتوان با زبان ساده و سلیس و طنز و شوخی مردم جامعه و نسل جوان را اگاه کرد بسیار در فرهنگ و بینش جامعه تاثیر پذیر خواهد بود

نه هر چهره بر افروخت دلبری داند

نه هر که ایینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاهداری و ایین کشوری داند

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

 

+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 0:48 توسط مینو |

روزها خواهد رفت          لحظه ها وساعات

در گذر گاه زمان

    دست تقدیر مرا از تو جدا خواهد کرد

     هر یک از ما به رهی خواهد رفت

کوله خاطره هامان بر دوش                   بار اندوه و جدایی بر دل

راه تنهایی وغربت در پیش                   گفتگو های نگفته بر لب

اشک تردید ز رفتن بر چشم 

واپسین لحطه دیدار چنین خواهد بود

روز ها خواهد رفت

ماهها نیز بدینگونه گذر خواهد کرد

هر یک از ما به دیاری دیگر

یاد اریم ز هم

یاد روزان و شبان که دگر باز نخواهد گشتن

گاه با یاد هم اشکی ریزیم                   زنده سازیم همه خاطره ها را غمگین

و بدین گونه دهیم                           دردتنهایی خود را تسکین

سالهای تردید باز خواهد گذشت

و در ان روز که برق نگهی                      مستی عشق به چشمت ریزد

و در ان لحظه که دستانی گرم                دست پرعاطفه ات رابه نوازش گیرد

یاد من در دل تو خواهد مرد             و همه خاطرها از دل تو خواهد رفت

و دگر بار که بازیگر تقدیر مرا              در گذرگاه زمان بر سر راه تو نهد

با نگاهی بی رنگ             تو به من گنگ نگه خواهی کرد

نقش ماتی از من        ماند در خاطر تو

اشنا نیست نگاهت با من 

نه کلامی به زبان میاری

ما جدا از هم و بیگانه زهم میگذریم

ومن افسوس کنان               در دل خودخواهم گفت

همه بازی چه ایام خودیم

روز ها خواهد رفت              لحظه ها و ساعات

عمر ما با همه تلخی به شباب          هم ره روز و شبان خواهد رفت

لیک چشم منو تو در همه حال          مات بازیگری تقدیر است

 

+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 0:20 توسط مینو |

تا حالا چند بار تصميم گرفته ام كه درباره عرق ملي بنويسم ولي نشده است. يعني راستش را بخواهيد بعد از كلي فكر كردن فهميده ام كه خودم هم نمي دانم كه اين عرق ملي چيست و ماهيتش كدام است.

همه مي دانند كه عرق ملي يا وطن پرستي چيز خيلي خوبي است كه همه بايد داشته باشند ولي كسي دقيق تعريفش نكرده است.

همه مي گويند كه نداشتن حس وطن پرستي به وطن فروشي مي انجامد و زياده از حد داشتنش به نژادپرستي و ديگر كشي. وطن پرستي چيزي است ميان اين دو انتها: ميان وطن فروشي و نژادپرستي.

اما اين تعريف خيلي كامل نيست. ما بايد وطن پرستي را تعريف كنيم. بايد در زمان صلح هم مصاديق وطن پرستي را به جامعه معرفي كنيم. گرچه وطن پرستي و وطن فروشي در هيمنه جنگ و رزم به راحتي آشكار مي شود؛ و باز گرچه جنگاوران و دليران نمادهاي غير قابل انكار وطن پرستي اند ولي وطن پرستي مخصوص زمان جنگ وتهديد نيست كه تا مثلا چند تا بي سر و پا خليج فارس را خليج عربي خواندند رگ وطن پرستي به جوش آيد. ما اگر وطن پرست بوديم شرايطي ايجاد نمي كرديم كه هر سفله اي به خود اجازه دهد ميراث ما را به نام خود به جهانيان بنماياند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 23:31 توسط مینو |

زنده‌ گي چيست؟ انگيزه «بودن» چيست؟ در ميان انبوه زمان‌هاي شکسته و نيم جويده و نيم‌خورده، اين «تن» و «جان» لحظه‌ به لحظه بي‌معني‌تر مي‌شود. مثل قطره‌اي جوهر که در ظرف آب چکيده باشد، مفهوم زندگی  آرام آرام در بستر روزمرگی  پخش مي‌شود، کمرنگ‌ مي‌شود و عاقبت رنگ مي‌بازد

و گاهي دلت مرگ ميخواهد

کمين ميگيري و در کمين تو اند

صيد ميکني و صيدت ميکنند

در حاليکه شعله هنوزجان دارد

آرزومندم که فرو ميرد

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 23:21 توسط مینو |

 

دل آدمها به اندازه حرف هاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه

 

 

چرا هيچکي هيچي نميگه؟
بابا دارن مملکتو باد ميدن
با اين همه در آمد!!!اين همه بدبختي؟
ايول بابا
ايول به اين همه بي خردي و خيانت
و ايول به اين همه بي خيالي ملت

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 23:5 توسط مینو |

آن شهرکه بي چراغ وچون مي سوزد
در دوزخ وحشت وجنون مي  
سوزد 

اي شعله زن نخست، گور تو خراب

کان ملک خرابه تاکنون مي سوزد

 

آشکار نيست چه زماني ٬ کجا و چگونه نخستين انسان به حفر چاه پرداخت . چاه نيز مانند بسياري از دست ساخته هاي انسانها تاريخ دارد و در دين ٬ فرهنگ ٬ تاريخ و اقتصاد مردم و سرزمين ما حکايات و روايات فرواني از انواع چاه هاي گونا گون وجود دارد . البته چاه هم مايه آسايش و منفعت ٬ هم مايه ادبار و بدبختي در زندگي انسانها بود . در اين نوشتار گذري ذوقي در معرفي برخي از چاه هاي معروف داريم در داستانهاي اساطيري و تاريخ ايران نيز از چاه هايي ياد شده است . در روايات حکيم توس از چاهي ياد مي شود که بيژن ؛ پهلوان ايراني که عاشق منيژه دخت افراسياب توراني بود ؛ به دستور شاه ترکان در آن به غل و زنجير کشيده شد و سر نگون در آن محبوس بود تا رستم دستان نجاتش داد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 22:55 توسط مینو |